مصاحبه خواندنی وارش اسپورت با علی ناصح فوروارد فراموش نشدنی سپید رود رشت

علی ناصح بازیکن بزرگ دهه ۶۰ گیلان  که  از افتخارات ورزشی چاف به شمار می آید .فوروارد تمام عیار و گلزن ذاتی گیلان  اگر کمی خوش شانس تر بود شاید الان چهره بسیار شناخته تری در کشور محسوب میشد .

 

 

بهترین بازیهایش را زمانی انجام داد که فوتبال ایران وضعیت جالبی نداشت و در واقع فوتبال ملی وضعیت بسیاراسفناکی داشت و آن روزها فوتبالیستها قیمت الان را نداشتند .  تعهد  و تعصب مثالزدنی خود علی باعث شد که از فوتبال گیلان خارج نشود حتی تیم های بزرگ پایتخت هم ناصح را میخواستند ولی او در گیلان ماندوبرای سپیدروردبازی کرد .  و همچنان نیزدر لباس مربیگری و با اخذ مدارک دوره های حرفه ای مربیگری  آموخته های فوتبالی خودش را در در تیمهای جوانان داماش و شهرداری چاف و چمخاله در اختیار فوتبالیست های جوان منطقه با عنوان سرمربی  قرار میدهد . تیم فوتبال شهرداری چاف و چمخاله با دانش مربیگری وی تاکنون از ۵ بازی دور اول لیگ ۱۲ امتیاز کسب کرده و در صدر گروه قرار دارد . برای این مربی باانگیزه و خوش اخلاق تیم فوتبال  شهرداری چاف و چمخاله هم آرزوی موفقیت داریم . 

 

در  ادامه نظر دوستان را به مصاحبه خواندنی وارش اسپورت " کانون هواداران داماش" جلب مینمایم .

وارش اسپرت - تارنماي هواداران داماش گيلان: فوتبال در گذشته در ديار گيل و ديلم هيجان بسياري داشت و بازيکناني با خود همراه داشت که همه ستاره اي بودند و در قلب مردم آن زمان جايي داشتند و شايد به نوعي پيراهن تيم را ناموس خود ميدانستند و هيچ وقت فکر در آوردن آن پيراهن را هم نميکردند.ولي در حال حاضر کسي يادي از آن ستاره ها نميکند بلکه اين وارش اسپرت دات کام است که به سراغ اين پيشکسوت ها مي رود و فلش بکي به دوران طلايي فوتبال گيلان ميزند.

 

در يک سال اخير سراغ پيشکسوت هايي رفتيم که همه متولد همين شهر بودند، ولي در گذشته بازيکنان بزرگي هم در تيم هاي رشتي بودند که متولد اين شهر نبودند ولي تعصب خود را به اين شهر ورزش آن نشان داده اند. اوج اين تعصب برميگردد به سال 69 وقتي که يک بازيکن شرق گيلاني سپيدرود پيشنهادهاي وسوسه انگيز تيم هاي ديگر را رد ميکند. علي ناصح 46 ساله، متولد روستاي چاف از توابع لنگرود که هواداران قديمي فوتبال رشت هيچ وقت بازي هاي خوب او را از ياد نميبرند.وي فوتبال خود را از شهرداري لاهيجان به صورت جدي شروع کرد و سپس به سپيدرود پيوست که دوران اوجش هم در همين تيم رشتي بود. او در حدود 20 سال است که ساکن شهر رشت است و حال بدون مقدمه سراغ مهمترين سوال هوادارا ميرويم: 
 

varesh-sport.com: سالها پيش يه تيتر جالب به روي روزنامه هاي ورزشي چاپ شد و در اون وفاداري شما به سپيدرود رو به رخ همگان کشيد. در اين مورد توضيح ميدهيد؟
من از موقعي که اومدم رشت هميشه به سپيدرود وفادار بودم. تيم هاي مختلفي بهم پيشنهاد مي دادند که سال 69 نقطه عطفي در اين مورد بود. سالي که آقاي گل باشگاه هاي گيلان شده بودم و دوران اوجم بود تيم ملوان به همراه چند تيم تهراني بهم پيشنهاد داده بودند ولي به دليل تعصبي که به اين تيم داشتم بازم در اين تيم موندم و به همين دليل تيتري زدند که نوشته بود "بچه محجوب روستايي به سپيدرود وفادار ماند" 
 

varesh-sport.com : اگه دوباره به اون دوران برگرديم چه تصميمي ميگيريد؟
 
در اون دوران بين همه بازيکنان تعصب زيادي وجود داشت اما من سعي ميکردم از روي احساس تصميم نگيرم ولي خب به هر حال در اون دوران هر بازيکن با يه وعده تيمش رو عوض نميکرد. 

 
varesh-sport.com: شما گل هاي زيادي به ملوان زديد يه مقدار از خاطرات تون در اين مورد بگيد... 
 
من چند تا بازي برام خيلي خاطره انگيزه. تو يه بازي محمد احمدزاده در نيمه اول 2 گل به تيم ما زد و من تونستم در نيمه دوم گل دوم تيمم رو بزنم که خيلي هم گل زيبايي بود و بازي مساوي شد. تو يه بازي ديگه هم من در دقيقه 30 به ملوان گل زدم که در نيمه دوم مرحوم سيروس قايقران بازي رو مساوي کرد.
و يک گل هم که هميشه در ذهن هواداران تيم مون هست گلي بود که من در دقيقه 87 با يک حرکت به چپ و يک شوت ناگهاني به ملوان زدم و تونستيم اون بازي رو در انزلي ببريم.
 
 
برای خواندن ادامه این مصاحبه زیبا به ادامه مطالب بروید .......
 
ادامه نوشته

محمد علی زیتون "محمد علی باقی" بوقچی دوست داشتنی تیم ملوان


همان " ممدلی زیتون " ؛ همانی که وقتی دم می گیرد ، جمعیت را به وجد می آورد و می خواند : ملوان تو قهرمان جاودانی / قهرمان ِ شهرما ، ورد ِ زبانی / وقتی طوفانی می شی تیم ها می ترسن / وقتی سرعت می گیری تیم ها می لرزن / تو ملوانی ، همیشه قهرمانی ؛ ایران ، ایران ... ملوان / توی هر مسابقه یه پای فینالی / وحشت از اسمت دارند تیم های تهرانی ! نمیشود بازی حساسی در انزلی برگزار شود و دوربین برنامه های بزرگ ورزشی نظیر 90 و ورزش مردم سراغ ممدلی زیتون نروند . اینقدر با تعصب و احساس در مورد ملوان سخن میگوید آنقدر پرانرژی تشویق میکند که همه دوستش دارند .



بله خودش است ! محمد علی حسنی باغی ، متولد : دوم شهریور ماه 1332 که همه اورا به نام " ممدلی زیتون " می شناسند . خودش می گوید : بوق چی هستم ! بوق چی ملوان و عاشق ... و داستان عاشقی اش را این گونه پی می گیرد :
بنده از سال 50 به استادیوم می آمدم و تیم را تشویق می کردم گرچه آن موقع معروف نبودم ولی کم و بیش خیلی ها من را می شناختند و می دانستند که تا چه حد عاشق ملوان ام واین را هم بگویم که جز ملوان ، هیچ تیمی را دوست ندارم . ولی شروع شهرت ام را باید سال 57 بدانم یعنی سال 57 شدم بوق چی ملوان ! می دانید که آن موقع لیدر معنی نداشت و کسی که جمعیت را به وجد می آورد "بوق چی " بود !
یادم هست آن سال ها که به استادیوم می رفتم آقای صالح نیا در دفاع بازی می کردند منظورم "بهمن خان " است و برادرشان گوش راست تیم بودند . یک روز در بین تماشاگران دو سه بار شروع کردم به تشویق کردن ؛ دیدم که همراهی می شوم و همین شد شروع کار من ... کم کم در بازی های دیگر راه افتادم اول در میان جمعی کوچک و بعدش را دیگر می دانید . این کار شد عشقم تا با جمعیتی که عشق شان ملوان بود هم صدا شوم وعشق ام را فریاد بزنم و هنوز هم هر چه از دل بر می آید را برای محبوبم می خوانم ! می دانید که ما در وهله ی اول عاشقیم و این ما را می کشاند با خودش تا هر کجا که خواست وقتی جمعیت یک صدا ، شور می شود دیگر موجیم ؛ بیقرار .
وقتی از محمد علی می خواهیم از خاطرات اش بگوید ؛ می خندد و می پرسد ، از کدام شان بگویم ؟ ولی در نمی ماند بلکه با همان روی خوش و چهره ی بشاش همیشگی که معرف " محمد علی " در بین دوستان و هواداران است ، ادامه می دهد: بازی ملوان با شاهین اهواز بود ، همسرم گفت : " ممدلی برو سبزی خوردن بخر ؛ مهمان داریم ". لباس پوشیدم و از منزل زدم بیرون ...آمدم غازیان ، دیدم خلبان و کمک اش و بچه ها ی تیم همه جمع اند و آماده رفتن به رشت ، نمی دانم چه شد ؟! همین قدر یادم هست که خلبان وقتی غلغله ی بچه ها را با دیدن من مشاهده کرد از "بهمن خان " پرسید ایشان که باشند ؟ " بهمن خان "مرا معرفی کرد : "ممدلی ، بوق چی ملوان " ؛ سبزی گرفتن را فراموش کردم ، زنم را نیز ؛ همراه شان رفتم رشت . بچه ها که رفتند سمت هواپیما ؛ خلبان هم که می رفت مرا دید، گفت :" تو چرا اینجایی " ؟ گفتم : - وقتی شما به سلامتی پروازکردید ؛ می روم . گفت خوب بیا برویم . تعارف بود یا اصرار ؛ به یاد ندارم یعنی دلم پیش بچه ها بود زن و بچه و میهمان و همه چیز به کلی از یادم رفته بود تازه بدتر از همه این که پول زیادی هم نداشتم ، آخر قرار نبود جایی بروم ؛ مثلاً قرار بود بروم سبزی بخرم و برگردم منزل ، همین . با صد تومان که نمی شود رفت اهواز ! خلاصه درد سرتان ندهم یکی از بچه ها ی هوادار که آن جا بود دویست تومان به من دستی داد ؛ راهی شدم ( می خندد ) رفتم ... وقتی رسیدیم اهواز ؛ به زنم زنگ زدم ، گفتم : "غازیان سبزی نداشتند رفتم اهواز برایت سبزی بخرم ".

وقتی از گفتن این خاطره فارغ می شود باز با همان لبخند مي گويد : يک خاطره ی دیگر بگويم ؟ منتظر نمي ماند ؛ ادامه مي دهد : ملوان با پرسپولیس بیجار بازی داشت آقای احمد زاده آن موقع بازی می کرد من آنقدر به زنم دروغ گفته بودم که دیگر حرفم را باور نمی کرد به قولی حنای من دیگر پیش او رنگی نداشت . خواب بودم ؛ از سروصدایی که از کوچه مان به گوش می رسید بیدار شدم ؛ فکر کردم اتفاق ناگواری پیش آمده ؛ عیالم گفت : " ممدلی برو بیرون ببین این وقت شب سر کوچه چه خبر است ؟ رفتم ... چشم تان روز بد نبیند برو بچه ها همه آمده بودند دنبالم که برویم بیجار . یک اتوبوس آدم نصف شبی جلوی کوچه ی ما . حالا چه طور باید موضوع را به زنم می گفتم ؟ ! باید با آن ها می رفتم ولی چه طور ؟ اصرار دوستان لازم نبود خودم بیشتر راغب بودم یعنی دیگر نمی توانستم قرار داشته باشم . به دوستان گفتم حالا کلکی سوار می کنم ! فقط چند لحظه مهلت خواستم تا با آن ها همراه شوم . آمدم داخل ، زنم پرسید چه شده ؟ چه خبر است ؟ بدون این که پاسخی بدهم گوشی را گرفتم و طوری وانمود کردم که انگار در محل ما مشکلی بر سر بیجار (1) پیش آمده و من باید برای حل و فصل موضوع خودم را سریعاً به آن جا برسانم . باقی را دیگر خودتان می توانید حدس بزنید ... خلاصه از خانه بیرون آمدم و با برو بچه ها راه افتادیم به سمت بیجار . البته دو روز بعد زنم موضوع را فهمید یعنی از طریق اخبار رادیو متوجه شد که ملوان جهت مسابقه در بیجار به سر می برد و باقی قضایا .



هنوز دلش می خواهد به خاطره گویی ادامه بدهد ومی گوید : ملوان با سپاهان در اصفهان بازی داشت ، فکر کنم از سری مسابقات جام حذفی بود اینجا بازی را یک بر صفر برده بودیم . نیمه ی دوم بازی در اصفهان ؛ کمی مانده بود بازی تمام شود که دیدم دو خاور سنگ آورده اند ، تعجب کردم . این همه سنگ ! این جا ؟ برای چه ؟ که چشم تان روز بد نبیند یکهو سنگ پرانی شروع شد . هر کسی از هول جان به سمتی فرار می کرد من هم از روی سیم خاردار پریدم داخل زمین ؛ خبر نگاری از من پرسید : چرا داخل زمین شدی ؟ گفتم مگرشما اوضاع بیرون را نمی بینی ؟ گفت : "با من بیا ". ولی به محض بیرون آمدن ؛ آن ها من را شناختند و حالاسنگ بود که به سمتم می آمد خلاصه به هر زحمتی بود از مهلکه جان به در بردم .در مسیر بازگشت ، اتوبوس جلوی یک مغازه ی گز فروشی نگه داشت ، بچه ها می خواستند تلافی همه ی آن نا مهربانی ها را بر سر گز فروش بیچاره در بیاورند ؛ پس هر کس چند جعبه گز را برمی داشت وبه نفر پهلو دستی خود اشاره می کرد که یعنی او حساب می کند و از مغازه بیرون می رفت . وقتی من متوجه شدم ، جلوشان در آمدم با آن که دوستان از من دلگیر شدند اما من به همه شان گفتم که اگرعمل آن جماعت نامردی ست کار ما نیز کم از آن ها ندارد . عمل ناپسند و زشت را عده یی دیگر در جایی دیگر مرتکب شده اند چرا باید این بیچاره تاوان آن را پس بدهد . مگر ما نمی خواهیم این گز را برای زن و بچه ی مان سوغاتی ببریم ؟ باید حلال باشد ؟ خلاصه گفته هایم باعث شد بچه ها جعبه های گز را برگردانند و آن گز فروش نیز به پاس قدردانی سه بسته گز به من هدیه کند

محمدعلی وقتی گفتن خاطرات اش تمام می شود ؛ می گوید : پارسال ماهی سیصد هزار تومان مقرری برای مان در نظر گرفته شده بود که ماهیانه دریافت می کردیم تا حداقل پیش زن و بچه مان شرمنده نباشیم ولی امسال بعد از گذشت 18 بازی تنها 50 هزار تومان دریافت داشته ایم .
واقعاً کسی برای ما ارزشی قایل نمی شود من در این سالها در کنار این تیم پیر شده ام . سی و شش سال درسرما و گرما برای عشقم از همه چیز گذشته ام ؛ حداقل این جور به ما نگاه کنید که من و امثال من در این زمینه پیشکسوتیم ! درست است که با ما چنین برخوردی شود ؟ تا زمانی که آقای احمد زاده بود همه چیز خوب بود هوای ما را داشت ولی با رفتن احمدزاده همه چیز فراموش شد . چرا باید باشگاه حمایت اش را از ما تنها با اهدای یک دست لباس گرم ورزشی یا پیراهن محدود کند ؟ آیا لیدر سایر تیم ها هم سرنوشت نا معلومی مثل ما دارند ؟ واقعاً چه کسی باید به فکر ما باشد ؟

من دوست دارم آن امکاناتی که لیدرهای سایر باشگاه ها دارند را برای ما هم در نظر بگیرند . به ما هم برسند ؛ نه اینکه من بروم منت کنم . باید یک بررسی بکنند ، پرس و جو بکنند ؛ ببینند مشکل ما چیست ؟ اتتظارم از باشگاه این است که یک مقداری به ما برسند ؛ بگذارند ما نیز عاقبت به خیر شويم . ما سی ، چهل سال از عمرمان را گذاشته ایم به پای این تیم . فکر کنند ما هم باز نشسته ی این باشگاه ایم . چرا باید وضع ما این گونه باشد ؟ ... این ها را که می گوید کمی درنگ می کند ولی انگار که هنوز نتوانسته حرف دل اش را زده باشد ؛ بی مقدمه عشق اش را زمزمه می کند ؛ گیلکی دم می گیرد : حمله / حمله / ملوان طوفان / گل خواییم گل بزن یالا قهرمان / گل بزن شاد کون طرفدارانه / گل بزن حال باور هوادارانه (حالا به وجد آمده ، دوباره گرم شده است ؛ می پنداری که از روی سکوها می خواند ) : حمله / حمله / ملوان قهرمان / طرفدارا از شما گل می خوان ... ( تکرار می کند با چه شوری ! )

-------------------------------------------------------------------

1_ " بیجار " درگویش گیلکی به شالیزار گفته می شود .   منبع " www.anzalichi.com

پرواز همیشگی اسطوره فوتبال ایران ناصر حجازی " ناصر حجاری فوت کرد

ناصر حجازی دروازه‌بان اسطوره‌ای فوتبال ایران و تیم استقلال ساعت 10:55 دقیقه صبح امروز دوشنبه به دلیل بیماری سرطان ریه در بیمارستان کسری تهران درگذشت.../ نفرين بر سرطان! نفرين بر مرض لاعلاجي كه پير و جوان نمي شناسد، نفرين بر مرضي كه بر جان ناصر حجازي، اسطوره فوتبال ايران افتاد. اسطوره اي كه اعتبارش را از مردم گرفت و تا آخرين روزهاي عمر فراموش نكرد، محبوبيتش را مديون چه كساني است.


ـ ناصر حجازي از يك سال و نيم پيش با اين بيماري مهلك دست و پنجه نرم مي‌كرد و جمعه در حين تماشاي بازي استقلال و پاس دوباره بيماري‌اش عود كرد و به بيمارستان منتقل شد. او امروز ظهر در سن 62 سالگي درگذشت.


حرف خواندنی همسر ناصر حجازی

همسر ناصر حجازی نوشت: «لحظه به لحظه، تجربه کردم مردی را که هرگز جلوی کسی سرخم نکرد، خم نشد و برای یک لقمه نان چرب تر پشت دوتا نکرد و بدین شکل در دل مردم ماندگار شد...»


 ناصر حجازی متولد 23 آذر 1328 در شهر تهران است. او دروازه بان اول تیم ملی فوتبال ایران در دهه پنجاه بود و دو عنوان قهرمانی در جام ملت های آسیا، یک عنوان قهرمانی در بازی های آسیایی و شرکت در المپیک و جام جهانی فوتبال را در کارنامه دارد. او همچنین به همراه تیم تاج قهرمانی در جام تخت جمشید و جام باشگاه های آسیا را تجربه کرده است. حجازی در دوران مربیگری نیز  تیم استقلال تهران را به نایب قهرمانی جام باشگاه های آسیا و قهرمانی لیگ آزادگان رساند. فدراسیون بین المللی تاریخ و آمار فوتبال در انتخاب برترین های قرن بیستم، ناصر حجازی را دومین دروازه بان برتر قاره آسیا و چهل و یکمین دروازه بان شایسته جهان معرفی کرده است.
 
رشته ورزشی اصلی ناصر حجازی بسکتبال بود و در شانزده سالگی در تیم منتخب دبیرستان ابومسلم بازی می کرد و حتی برای تیم ملی جوانان بسکتبال ایران هم انتخاب شد. وی فوتبال را به صورت تفریحی دنبال می کرد اما حضور او در درون دروازه و روی آوردن به دنیای حرفه ای فوتبال به صورت اتفاقی  شکل گرفت.

 حجازی که برای تماشای مسابقات فوتبال مدارس رفته بود، به علت مصدومیت دروازه بان مدرسه وی و با توجه به بلندی قامت (185 سانتی متر)  و بسکتبالیست بودنش با درخواست مربی تیم درون دروازه ایستاد و در مقابل حریف به خوبی ایستادگی کرد.این اتفاق سرآغاز سالها حضور وی در صحنه فوتبال است.


عکس کودکی ناصرحجازی

  برترین دروازه بان قرن آسیا (و نه به ناحق دومین!) به رحمت خدا رفت و دوست دارانش که برای دیدار با او و دعا برای بهبودی اش به بیمارستان کسری آماده بود‌ند حریف بیماری وی نشدند...

افتخارات  باشگاهی:                             

قهرمانی جام باشگاه های تهران- تیم تاج ( 1348 )
قهرمانی جام میلز هندوستان- تیم تاج ( 1348 )
نایب قهرمانی جام باشگاههای تهران- تیم تاج ( 1349 )

نایب قهرمانی جام حذفی تهران- تیم تاج ( 1349 )
قهرمانی باشگاههای ایران- تیم تاج ( 1349 )
قهرمانی جام باشگاه های آسیا- تیم تاج ( 1349 )

قهرمانی جام میلز هندوستان- تیم تاج ( 1349 )
مقام سوم جام باشگاههای آسیا- تیم تاج ( 1350 )
قهرمانی جام چهار جانبه فوتبال تهران - تیم تاج( 1350 )

مقام سوم جام باشگاههای ایران- تیم تاج ( 1350 )
نایب قهرمانی جام باشگاه های تهران- تیم تاج ( 1350 )
قهرمانی جام باشگاه های تهران- تیم تاج ( 1351 )

قهرمانی جام دوستی- تیم تاج ( 1351 )
نایب قهرمانی جام میلز هندوستان- تیم تاج ( 1351 )
قهرمانی جام اتحاد- تیم تاج ( 1352 )

نایب قهرمانی جام تخت جمشید- تیم تاج ( 1352 )
نایب قهرمان جام علم- تیم تاج ( 1352 )
قهرمانی جام تخت جمشید- تیم تاج  ( 1353 )

نایب قهرمانی جام باشگاههای تهران- تیم استقلال( 1361 )
قهرمانی جام باشگاه های تهران- تیم استقلال( 1362 )
قهرمانی جام باشگاه های تهران- تیم استقلال( 1364 )

حضور در بازیهای المپیک مونیخ 1972 ( 1350 )
قهرمانی جام ملتهای آسیا 1972 ( 1350 )
قهرمانی در مسابقات جام ایران ( 1351 )

قهرمانی بازیهای آسیایی 1974 ( 1352 )
قهرمانی جام ملتهای آسیا 1976 ( 1354 )
کسب سهمیه حضور در بازیهای المپیک 1976 ( 1354 )

حضور در جام جهانی 1978 آرژانتین ( 1356 )
مقام سومی جام ملتهای آسیا 1980 ( 1358 )

افتخارات مربیگری:

نايب قهرماني جام باشگاههاي تهران – تيم استقلال (1361)
صعود به جمع 8 تیم برتر آسیا - تیم محمدان بنگلادش
مقام چهارم جام در جام باشگاههای آسیا - تیم استقلال( 1375 )

قهرمانی جام خزر- تیم استقلال ( 1376 )
نایب قهرمانی جام دوستی امارات - تیم استقلال ( 1376 )
قهرمانی جام پرچم ترکمنستان- تیم استقلال ( 1376 )

قهرماني جام چهار جانبه كيش – تيم استقلال (1376)
قهرمانی جام آزادگان- تیم استقلال ( 1376 )
نایب قهرمانی جام باشگاه های آسیا1999 - تیم استقلال(1377)

 نایب قهرمانی جام آزادگان - تیم استقلال(1377)
 صعود به مرحله نیمه نهایی جام حذفی کشور اسلواکی  - تیم دی استرادااسلواکی 2009 (1388)


مصاحبه کامران نجف زاده در دی ماه سال 79 با ناصر حجازی در ادامه مطلب :

ادامه نوشته

سومین برد پیاپی تیم شهرداری چاف و چمخاله

تیم فوتبال شهرداری چاف و چمخاله در سومین بازی خود از سری رقابتهای لیگ دسته یک گیلان موفق شد تیم فوتبال کشاورز رودسر را با نتیجه 5 بر 2 شکست داده و تا حدود زیادی مسیر صعود به مرحله بعد این رقابتها را هموار سازد .

با آرزوی موفقیت بیشتر برای این تیم جوان