شعر عروس گلی سنت گیلانیان در ایام نوروز با ریشه تاریخی

اهالي منطقه ي سر سبز گيلان به آداب و سنت هايي آراسته اند كه هر يك از آن ها از تاريخي كهن، نام و نشان گرفته است. در برخي موارد پاره اي اختلاف و تفاوت در روايات سنت هاي رايج شرق و غرب مشهود است، اما بعضي ها يكدست و در يك راستا به شرح مقالش از سينه به سينه به نسل حاضر رسيد. از جمله روستاها و دهستان ها بخش هاي تابعه ي شهر رشت، لشت نشاء را مي توان نام برد كه داري مراسمي به نام (عروس گولي )هستند. اين سنت بعد از مراسم نوروز و نوسال معروف به «نوروزي خواني» معمولا چند روز مانده به عيد نوروز اجرا مي شود.

مراسم جنبه ي نمايشي دارد و همراه با آواز و ترانه ي محلي در حياط خانه هاي اين و آن اجرا مي شود. به اين ترتيب كه دو مرد آشنا با فنون رقص را به لباس و آرايش زنانه مي آرايند تا يكي در نقش «كاس خانم» و ديگري در نقش «نازخانم» ظاهر شوند. دو مرد ديگر به شكل خنده داري آرايش مي كنند. هريك از آن ها دسته اس كاه « كلش kolash» براي كتك زدن يكديگر به دست مي گيرند. نفر پنجم در اين جمع خواننده است. او با ابياتي آهنگين مژده ي آمدن بهار را مي دهد.

در اين نمايش «نازخانم» نماد بهار و پر از غمزه و ناز و لطافت و زيبايي است. اما «كاس خانم» نماد زمستان است و تمام تلاشش اين است كه در نمايش بتواند همپاي نازخانم هنرنمايي كند ولي نمي تواند. در ترانه ي عروس گولي يك بند شعر وجود دارد، كه در گذشته نبود و پيوند آن بر ترانه محصول اتفاقي ناخوشايند است.

به اين شرح كه در يكي از شب هاي برگزاري مراسم، هنرمندان محلي به خانه اي مي روند، تا برنامه اجرا كنند، كه سگ خانه ي روستايي كه بسته بود، از سرو صداي تماشاگران همراه با گروه مجري برآشفت و بند پاره كرد و به طرف يكي از آن ها خيز برداشت، و كشاله ي رانش را به دندان گرفت. مراسم به هم ريخت و مجروح با كمك مردم به بيمارستان منتقل شدو بعد ار مداوا پشت دستش را داغ كرد كه هرگز به اين شيرينيكاري ها نرود. بعد از اين ماجرا هنرمندان در فواصل رسيدن به محوطه ي خانه ي مورد نظر، از جمله خانه هايي كه احتمال داشت سگي بسته در گوشه ي حياط خانه در كمين باشد، آن قطعه شعر را مي خوانند و بر پاره ي تن «عروس گولي» و داستان او پيوند مي دهند.

«خانخازن و پري بيا / تي سگي آدم گيرا / پايه زنما ميرا / آه ناله مرا گيرا»

وزن صاحبخانه را با اين ابيات آواز ميدهند، كه اگر سگي در خانه دارد مهار كند، آري در انجام مراسم عروس گولي نگاه همه به ويژه تماشاچي كه در اين گونه مواقع از خانه هاي اطراف به محل اجرا سرك مي كشند، تا ديداري از منظره داشته باشند، از جمله آناني كه وارد همين خانه مي شوند كه عروس گولي اجرا مي شود. متوجه نازخانم است و شيرينكاري ديگر هنرمندان نيز به طفيل جلب رضايت اوست، چرا كه لبخند نازخانم به هريك هديه شود، به منزله ي شكرخندهايي تلقي مي شود و شگون دارد. در گذشته هاي دور اينطور بوده و بيشتر خانه هاي روستايي با اين جنب و جوش استقبال از بهار را تدارك مي ديدند و امروز نيز همچون ساليان پيش اين مراسم در خانه هايي از روستا به معرض اجرا گذاشته مي شود، كه صاحبخانه در تمكن مالي نسبت به سايرين برتري داشته باشد و هنرمندان بتوانند با رشوه لبخند «نازخانم» به صاحبخانه، وجوه بيشتري دريافت كنند. آري از سال ها قبل اينطور شده و لبحند نارخانم «سفارش» و از دايره ي ميمنت، شانس و اقبال به در شده و به تسحير سرمايه افتاده است، يا به عبارتي رنود بازيگر شگون سنت را خيلي راحت پيشكش توانمندان با اربابان بي مروت دنيا مي كنند.
چه مي شود كرد! اين هم از عجايب كاربردهاي زنجيري اقتصاد روز فرهنگ جماعت است. اينجا، بخشي از ترانه ي عروس گولي آمده است كه من در سال 1339 آن را خوانده ام. عروس گولي در ابياتي بيشتر متداول بود و هر قدر در ميان مردم تشو و تما كرد، ابيات تازه تري بر كليات ترانه افزود، كه در اينجا بخش قديمي اش را آورده ام.


عروس گولي arus guley

عروس گولي بارديم، جونه ديلي بارديم
خانخا تره نارديم، تي پسره بارديم
عروس گولي همينه، بيدين چه نازنينه
تي چوشم درويش بوكون
عروس خو يار شينهچ
خانخازن بيه بيه تي سگي آدم گيرا
پايه(1) زنمه ميرا، آه ناله مرا گيرا
نوروز مبارك باد، سال نو مبارك
عروس گولي بارديم، جونه ديلي بارديم
خانخا تره نارديم، تي پسره بارديم
اي خانه دوبر دارا، مورغانه دوسردارا
خانخازن پسر دارا، الله تو نگه دارا
عروس گولي همينه، بدينا چي نازنينه
تي چوشم درويش بوكون
عروس خو يار شينه
عروس گولي بارديم، تي پسره بارديم
اي خانه به او خانه، ميرزا ملك خانه
مورغانه چهل دانه، اين نقش بزرگانه
نوروز مبارك باد، سال نو مبارك
عروس گولي بارديم، جونه ديلي بارديم
خانخا تره نارديم، تي پسره بارديم
رنگا(2) بيدينه رنگا، ماه فوتوسئه دنگه(3)
قوربون خدا بوشوم، تي ديل چه مانه؟ سنگه؟

پي نوشت:
(1)چوبدست
(2) رنگ-نور
(3) دنگ-پادنگ كه به وسيله ي آن دانه هاي جو را از خوشه هاي برنج جدا مي كردند و به عبارتي مي كوبيدند.

مساجدچاف و هیئت کرنا نوازان"کرنی زنان

به مناسبت اربعین حسینی ...

هرساله در ایام محرم و در دهه اول محرم مراسم عزاداری حسین در دو مسجد جامع و صاحب الزمان چاف برگزار میشود و علی الخصوص در روز تاسوعا و به دلیل وجود بقعه امامزاده آقا سید یحیی بحرالعلوم در مسجد جامع چاف هیئت های عزاداری از محله های اطراف به سمت این مسجد روانه میشوند و جمعیت زیادی برای حضوردر این مراسم شرکت میکنند ، در واقع مسجد جامع چاف به عنوان میزبان هیئت های محله های اطراف میباشد و عزاداری در روز تاسوعا بسیار پرشورتر برگزار میگردد .  

البته در سالهای اخیر حضور هیئت ها در مسجدجامع و مسجد بزرگ صاحب الزمان کمرنگ تر به نظر میرسد که امیدواریم با برنامه ریزی صحیح هیئت امنای مساجد در سالهای آتی جبران گردد .

(عکس مسجد جامع چاف)


هیئت کرنی زنان (  کرنانوازان )

در زیر میتوانید شکل "کرنی" و توضیحات کاملتری در خصوص این وسیله موسیقی را مشاهده نمائید .


کرنانوازی از سنتهای قدیمی ‌استان گیلان است که در ماه‌های محرم و صفر در مناطق مختلف این استان نواخته می‌شود.

این سنت مذهبی بیشتر در شهرهای آستانه اشرفیه، رحیم آباد، واجارگاه و کلاچای در شرق استان گیلان پا برجا و به قوت خود باقی است.
کرنا نوازی در گیلان به عنوان یک نوع عزاداری مرسوم است. این ساز منطقه‌ای تا پیش از این برای اطلاع رسانی و اعلام خبری به مردم از آن استفاده می‌شده و امروزه تنها به عنوان ساز مراسم عزاداری شخصی و مذهبی از آن استفاده می‌شود.
کرنا معمولا به صورت دسته جمعی و در قالب گروه‌های ده نفره کرنانواز نواخته می‌شود که یک نفر سرگروه بوده و بقیه او را همراهی می‌کنند.
طریقه نواختن کرنا بدین گونه است که شخص با تجربه ای به عنوان تک نواز گروه، نوایی را در کرنا می‌دمد و بقیه نفرات پاسخ می‌دهند.
تک نواز گروه، مصیبتی از حضرت امام حسین (ع) را در داخل کرنا دمیده و پس از آن صدای "وای وای" از کرنای وی به گوش می‌رسد در این لحظه گروه، نوای "حسین وای" را در کرنا می‌دمند بدین ترتیب شنوندگان "وای وای، حسین وای" را از تک نواز و گروه او می‌شنوند.
کرنا به جز ایام سوگواری امامان به ویژه امام حسین (ع ) در یادبود شهدا و برای خانواده‌های که داغ جوان دیده باشند نیز نواخته می‌شود.
"کرنا" آلتی بادی و بلند که دارای صدای بم و رسائی است، چون سوراخ ندارد با انگشتان نواخته نمی‌شود از این رو فقط با دم نوازنده از آن صدا حاصل می‌شود.
جنس بدنه کرنا از نی است که برای استحکام بیشتر پوششی از بریده‌های نی روی بدنه آن بسته می‌شود طول آن متفاوت بین دو تا چهار متر و گاهی بیشتر است "سر عصایی شکل کرنا" محل خروج و تشدید صدا از جنس کدو است.
کرنا، سازی قدیمی ‌و تاریخی است که در استانهای مخـتـلف ایران به شکـلهای متـفاوت ساخـته و اجرا می‌شود مهـمترین کرناهـا، کرنای شمال، گـیلان و کرنای مشهـد است و این ساز بـیـشتر در کردستان و آذربایجان مورد استـفاده قرار می‌گـیرد.
"کرنی" یا "کرنا" مرکب از دو لغت کر و نای است "کر" به معنی جنگ و در فارسی به صورت کارزار آمده است و نای همان "نی" است که در گیلان از نی ساخته می‌شود.
با سری به شکل دایره "ن" یا "ل" و به طول 2.5 متر است که به وسیله هیئتهای سه یا چهار نفری در نمایش وقایع جنگلی نظیر واقعه کربلا نواخته می‌شود.
کرنای شمال را "درازنای" نیز می‌نامند چون لوله فاقد سوراخ تغییر دهنده صوت است لذا اصوات با تغییر فشار دم در لوله ایجاد می‌شود و فاقد تنوع صوتی است.
استفاده از کرنا در گیلان، خراسان و فارس مرسوم است، کرنا در گیلان بدون زبانه و سوراخ بوده از سه قسمت تشکیل می‌شود قسمتی که در دهان قرار می‌گیرد، قسمت بدنه که در ازای آن گاه به بیش از 3.60 متر می‌رسد و قسمت سر آن که خمیده و به شکل عصا است.



زبان گیلکی


 "درآستانه ی نابودی بودن" این روزها یکی از ویژگی های گویش گیلکی است. گویشی که به عقیده ی زبان شناسان، شاخه ای ازپهلوی اشکانی محسوب می شود. این گویش،اگرچه هنوزهم بین گیلک ها،یعنی قومی که دربخش های وسیعی ازشمال ایران(گیلان،شرق مازندران، شمال استان تهران واستان قزوین) زندگی می کنند رایج است،اما بررسی ها نشان می دهد،زنگ  خطر  نابودی آن،مدت هاست که شنیده می شود.
 براساس بررسی ها،ناخوش آیند دانستن آموزش گویش گیلکی به کودکان،از سوی پدر و مادرها و در نتیجه، کند شدن فرآیند طبیعی آموزش این گویش، مهم ترین علت مرگ تدریجی گیلکی است.
این عامل، با کاهش دانسته های واژگانی  گیلک زبان ها،ازیک سو باعث اختلال درفرآیند زایش واژگانی و دستوری گیلکی می شود وازسوی دیگر با تشدید دو زبانه شدن گویش گیلکی واستفاده اجباری گیلک ها ازواژگان فارسی در   گفتگوهای شان،فرآیند مرگ تدریجی گیلکی را شتاب می دهد.

 البته نباید فراموش کرد بی اعتنایی سامانه های آموزشی گیلان به گویش گیلکی و خالی بودن جای این گویش فراگیر گیلان، درفرآیند آموزشی دانشگاه ها هم دراین امر نقش  آفرینی می کند.
سهیلا اصحابی که اهل  و ساکن رشت است زن جوانی است که کودکی 2 ساله دارد. وی درگفتگو با خبرنگارما با ابرازتعجب ازاین پرسش که چرا به کودکت گیلکی یاد نمی دهی گفت: گیلکی گویشی محلی است و کاربردی ندارد، ازسوی دیگراین روزها کسی به فرزندش گیلکی یاد نمی دهد، چرا باید با آموختن گیلکی به کودکم او را ازدیگرکودکان متمایزکنم و باعث خجالتش شوم!.
علی اکبرپور یک شهروند لاهیجانی هم درگفتگو با خبرنگارما با اذعان به اینکه گویش گیلکی،ازارکان هویت مردم گیلان است گفت: با این وجود ازآنجا که مردم، گیلکی حرف زدن درمحافل رسمی را خجالت آور ونادرست می پندارند، به کودکم گیلکی یاد نمی دهم.
وی معتقد است گیلکی حرف زدن باعث لهجه دارشدن فارسی کودک 3 ساله اش خواهد شد ازاین رو ترجیح می دهد کودکش فارسی یاد بگیرد.
مریم میرزاده دختر21 ساله ای که اهل وساکن صومعه سرا ست وهم اکنون دریکی ازدانشگاه های رشت مشغول به تحصیل است هم درگفتگو با خبرنگارما گفت: دردانشگاه، دختران وپسران گیلانی، حتی درجمع های خودمانی هم ازگیلکی حرف زدن ابا دارند و آن را به اصطلاح امروزی ها نشانه ی" بی کلاس بودن" می دانند.
وی گفت : با اینکه ازکودکی فارسی حرف زده ام اما گیلکی را بطورکامل می فهمم وتا حدود زیادی هم می توانم به این گویش حرف بزنم اما چون لهجه ی فارسی دارم و به واژگان گیلکی تسلط کامل ندارم، گیلکی ام خنده دار و تا حد زیادی، آمیخته با فارسی است.

ادامه نوشته

گویش های گیلکی شرق گیلان " لنگرود

گویشهای نوار ساحلی (شرق گیلان): این منطقه که در زمان صفویه جزء گیلان بیه پیش با مرکزیت لاهیجان محسوب میشد، از لحاظ تنوع گویشی و تفاوت با گویشهای مرکزی قابل توجه است. گذشته از اینکه در مناطق بزرگی چون لاهیجان، لنگرود؛ رودسر، چابکسر، آستانه, کیاشهر، سیاهکل و دیلمان گویشهای محوری وجود دارد که مردم این شهرها با این گویشهای معیار آن شهر و منطقه شناخته می شوند، اما در هر شهر نیز مناطقی وجود دارد که گویشهای مردم آن با گویش معیار تفاوت اساسی دارد.




با تحقیقاتی که نگارنده در روستاهای این منطقه انجام داده است ثابت مي‌كند كه بیش از روستای هر شهر گویش وجود دارد. بگونه ای که در یک روستا چند منطقه با گویشورهای جداگانه وجود دارد. در شهر لنگرود گویشی وجود دارد که با لاهیجان دارای تفاوت اساسی است. اما در مناطق مختلف لنگرود لهجه انزلی محله ای, علی آبادی, جاده چمخاله ای قابل ذکرند. اما وقتی به سمت روستاها میرویم این تنوع بیشتر است. چافی لهجه مردم چاف در این منطقه با همه شرق گیلان تفاوت اساسی دارد. این گویش بدین دلیل با همه منطقه تفاوت دارد که چون مهاجرت از منطقه ای بنام آبکنار انزلی میباشند. تحقیقات صورت گرفته این شباهت ها را اثبات کرده است. بگونه ای که نحو اشتغال و زندگی آبکنار انزلی و چاف لنگرود شباهتهای زیادی دارد. چنان که ویژگیهای زندگی اجتماعی, اقتصادی و فرهنگی این روستای یا منطقه چاف و منطقه آبکنار انزلی بسیار به هم شباهت دارد. در لنگرود که یکی از شهرهای تاریخی گیلان بوده و در دوران صفویه به کار کشتی سازی نیز معروف بوده گویشهای دیگری به خصوص در روستاهای آن قابل ذکر است. لهجه یا گویشهای کومله ای, شلمانی , چافی, املشی, کردی، کومنی، اتاقوری، سحرخیزی, بارکوسرایی, گیلسفیدی، گالشکلامی، تپه ای، چمخاله ای، رادارکومه ای، تازه آبادی, کورنده ای, سراجاری و ... قابل ذکرند.

درود بر خاک گیلان و فرزندان گیلانی

گیلان در گذشته یک کشور مستقل بود، از زمان پیدایش تا زمان شاه عباس صفوی. درباره فرهنگ و هنر و اقتصاد گیلان در دوران باستان در آینده خواهم نوشت. پس از اشغال وحشیانه گیلان بدست شاه عباس خونخوار و شیاطین سرخ و وحشی صفوی، باز هم تا دوران پهلوی، گیلان به صورت ایالتی اداره می شد، یعنی یک نفر از طرف حکومت مرکزی گیلان را اداره می کرد و کسانی که مدیریت امور گیلان را در دست داشتند، اغلب گیلانی بودند. در این زمان، انگلیسی ها طی یک آمارگیری استان های ایران را رده بندی کردند، گیلان در رتبه نخست قرار داشت.




با روی کار آمدن حکومت پهلوی، نظارت بر استان ها از طرف دولت مرکزی انجام می گرفت و مرزبندی های کشوری را تحت نام استان در این زمان انجام دادند. کارهای اقتصادی و زیربنایی در این زمان به دست دولت مرکزی افتاد.

حالا 84 سال از آن زمان می گذرد. چه بر سر گیلان آمده است که پس از گذشت این 84 سال به رده های آخر این جدول سقوط کرده است؟ چرا گیلان دارای در رتبه های اول جدول نرخ بیکاری بالای در کشور است؟ چرا گیلان نه صنعت درست و حسابی دارد و نه قطب گردشگری است نه کشاورزی؟ چرا اکثر کارخانجاتی که در گیلان هستند مربوط به چیپس و پفک و پوشک بچه و… می شود و یک کارخانه صنعتی بزرگ در گیلان نداریم؟ چرا برنج گیلان در انبارهای کشاورزان باقی می ماند؟ چرا چای و ابریشم و نوغان در به این روز افتاده اند؟ چرا کثیف ترین رودخانه جهان در گیلان قرار دارد؟ چرا اقتصاد استان فلج شده است؟ چرا زبان گیلکی در حال نابودی می باشد؟

در گفتگویی که با یکی از مطلعین امور گیلان انجام دادم، ایشان سه دلیل برای این موضوعات عنوان کردند که از درون آن ها شاخه های زیادی بیرون می زند و من در پائین با اضافات خودم آن ها را بیان کردم:

1- در گذشته گیلان با روسیه تزاری هم مرز بود، یک امپراتوری که بخش وسیعی از جهان را در اختیار داشت و به همین دلیل گیلان با بخش وسیعی از جهان راه ارتباطی داشت.از اینرو یک ایستگاه اقتصادی بود. و پس ازبه وجود آمدن شوروی کمونیستی ایران با شوروی به دلیل کمونیست بودنش ارتباطی نداشت و نقش گیلان کم کم رنگ باخت و در حال حاضر درست است که جمهوری آذربایجان، گیلان را به اروپا وصل می کند ولی در مقابل روسیه تزاری چیزی نیست.

2-نظر دولت مرکزی : همیشه گیلان را به عنوان یک حیات خلوتی به حساب می آورد. اقتصاد برای جاهای دیگر و مسافرت و تفریح در گیلان که البته از این تفریحات و گردشگری هم میهنان استان های دیگر، گیلان کم ضرر نمی بیند(در آینده در این باره بیش تر بحث خواهد شد). ا

3-عامل قومیتی: این عامل در واقع از عوامل یک و دو بوجود آمده است. در بین گیلانی ها کمتر کسی پیدا می شود که حس جاه طلبی داشته باشد، ویا اگر داشته باشد آن قدر به قومیت خود پایبند نیست. پس از انقلاب بلشویکی در روسیه، سرمایه گذاران گیلانی به تدریج این جا را مناسب سرمایه گذاری ندیدند و سرمایه های خود را به خارج از استان انتقال دادند.

پرسیدم مهمترین عامل کدام یک می تواند باشد.در جواب به من گفته شد سقوط روسیه تزاری. ولی نظر خودم مبنی بر این است:

بی مهری دولت های مرکزی با گیلان باعث شد که همیشه فشار تبلیغاتی سنگینی بر روی این استان باشد، البته از نوع منفی. این که در تمامی فیلم های صدا و سیما چه قبل و چه بعد از انقلاب می توان دید، گیلک ها را به سخره می گرفتند و میگیرند و اشخاصی که در فیلم ها با زبان گیلکی یا زبان فارسی با لهجه گیلکی حرف می زنند، یا لات هستند یا آبدارچی یا گدا یا امثالهم. این فشار سنگین تبلیغاتی باعث شده تا خانواده ها کم کم از قومیت خود زده شوند و با فرزندان خود به زبان فارسی حرف بزنند و از پس این حرکت خیلی چیزهای دیگر بروز می کند. مانند نابودی زبان گیلکی.

از عوامل بالا شاید مهمتر از همه عامل دوم باشد. چون استان گیلان با دارا بودن تمامی منابع طبیعی و قرار گرفتن در یک منطقه فوق العاده- بین رشته کوه های (خو آترا پراس) یا همان البرز می تواند هم قطب اقتصادی باشد و هم گردشگری و هم کشاورزی و هم فرهنگی مانند بسیاری از کشور های اروپایی، در واقع گیلان دارای تمامی شرایط برای پیشرفت است ولی از این شرایط استفاده نمی شود.

1- با توجه به منابع طبیعی که در گیلان است و وجود انواع منابع معدنی و فلزات و… گیلان می تواند یک قطب صنعتی باشد.

2- با این سرزمین سبز که در میان دریا و کوهستان است و دارای بیش از 48 قلعه تاریخی می باشد و بناهای بسیار تاریخی دیگر و همچنین شهر های گیلان مانند ماسوله، فومن، لاهیجان، رشت و… و همچنین نواحی تاریخی مانند گورستان های تالش و یا تپه مارلیک و … می تواند قطب گردشگری باشد. فقط وجود نوار ساحلی می تواند این جا را یک استان گردشگری کند، چه رسد به گزینه های دیگر مانند کوه و جنگل و …

3- از نظر زمین، گیلان دارای زمین های بسیار مرغوب است، برنج گیلان در دنیا بی نظیر است، و محصولات متنوع کشاورزی دیگری به صورت عمده تولید می کند. همچنین وجود رودخانه های بسیار و … می تواند گیلان را به یک قطب کشاورزی تبدیل کند. البته این همه رودخانه در گیلان وجود دارد-46 رودخانه اصلی و بیش از 200 رودخانه فرعی)- که فقط سه سد بر روی آن ها زده شده آن هم در زمان پدر و پسر.

4- گیلان دارای نامداران زیادی در زمینه های علمی ادبی فرهنگی است. اشخاص مشهوری چون پروفسور مجید سمیعی و پروفسور رضا نمونه هایی از این افراد هستند که در دنیا مطرح هستند. از نظر ادبی  گیلان دارای اشخاصی مانند شیون فومنی و  دکتر معین است.  اشخاص زیادی در تاریخ مخصوصا دانشمندان گیلانی که در منابع تاریخی با نام جیلانی آمده اند را می توان دید. صحبت درباره مفاخر علمی خود مقاله ای است که باید نوشت. گیلان دروازه تمدن مدرن به ایران است. اولین استان ایران است که کتابخانه در آن ساخته و تئاتر داشت. سال گذشته(1387) در پی صدمین سال تاسیس شهرداری در رشت، رشت کلانشهر اعلام گردید. وجود بناهای تاریخی، مدارس قدیمی و بناهای بافت قدیمی که یکی یکی بخاطر جایگزین کردن ساختمان های جدید در حال تخریب هستند می تواند گیلان را به یک قطب فرهنگی نیز تبدیل کند.

(نقشه تقسیم بندی قومیتهای گیلانی )


مهمتر از همه مردم گیلان هستند که ثابت کرده اند قابلیت های بسیاری را دارند، این را این مردم در طور تاریخ اثبات کرده اند. نگاهی به تاریخ گیلان بیندازید به این موضوع پی خواهید برد، حتا تاریخ ایران هم بیانگر این موضوع هست، آن جایی کهمی نویسند کوروش بدون نیروهای گیلانی خود(آماردی ها و کادوسی ها) کاری از پیش نمی برد گرفته تا آن جایی که محاصره تبریز در انقلاب مشروطه شکسته نمی شد بدون جنبش مشروطه به گیلان. البته بعد از انقلاب مشروطه هم در گیلان اولین جمهوری خاور میانه در گیلان با نام جمهوری گیلان، خود نشانگر سطح فکری مردمان این دیار است.

حالا لطفاً شما هم نظرات خود را در این زمینه ارائه دهید و همچنین پیشنهادات خود را بگوئید تا شاید بتوانیم راه حلی برای بیرون رفت از این حالت بیابیم.